rawa

بازديد:  130         
"رسمی‌" بودن زبان پارسی - درست یا غلط

سارا زارع


02:39:18/07/2010


پس از به اشتراک گذاشته شدن نوشته آقای ناصر ایرانپور با عنوان " زبان رسمی ضامن وحدت و استقرار دمکراسی در ايران؟" در فیس بوک، نظرات متفاوتی در دفاع و یا رد اتخاذ و "تنها یک زبان رسمی" در کشور چند فرهنگی و چند زبانه ایران مطرح شد. شایان ذکر است که امروزه فیس بوک یکی از قابل دسترس ترین ابزار ارتباط جمعی برای تبادل نظرات مختلف بین افرادی که در گذشته بنا به موقعیت جغرافیای امکان آشنایی و تبادل نظر نداشته‌اند می‌باشد. احساسی و یا بی پایه بودن بعضی از نظرات تبادل شده، چه موافق و چه مخالف، مشوق من برای نوشتن شد.

نیاز بدیهی به "یک زبان رسمی" و "واحد" من را به یاد قانونی در خوابگاه دانشگاه "پکن" در کشور چین میاندازد (دانشگاهی هم رتبه دانشگاه شریف در ایران.) به‌صورت اتفاقی از چند هم کلاسی چینی خود شنیدم که برق خوابگاه‌های این دانشگاه از ساعت ۱۱ شب تا ۶ صبح قطع می شود. وقتی با کنجکاوی دلیل قطعی برق را جو یا شدم، پاسخ آنها، در کمال آرامش و بلاهت این بود که: "خوب آخه اون موقع زمان خواب دانشجوهاست، اگر این کار را نکنند، دانشجوها تا صبح بازی کامپیوتری میکنن، صبح سر کلاس ها میخوابن، نمره هاشون پائین میاید و اخراج میشن! پس خیلی خوبه که همه مجبورمی شن در ساعت مشخصی بخوابن!" این مثال به طرز غیر قابل انکاری برای من یاد آور توضیح بعضی دوستان در دفاع از لزوم داشتن یک زبان رسمی واحد برای حفظ یک پارچگی ملی است.

در نظراتی که این مدت رد و بدل شد، مثال چند ملیت (قومی یا نژادی) و چند زبانه بودن سوئیس و هند جنجال فراوانی به پا کرد. آقای ناصر ایران پور در نوشته خود، کشور ۴ زبانه سویس را به عنوان الگو برای چند زبانه کردن ایران پیشنهاد دادند. نظر مخالفین بر این مبنا بود که از آنجایی که سویس کشوری بسیار کوچک و بسیار توسعه یافته است (نزدیک به ۷.۵ میلیون جمعیت) معیار مقایسه خوبی با ایران (نزدیک به ۷۵ میلیون جمعیت) نیست. عده ای هم کشور هند را (نزدیک به ۱۲۰۰ میلیون جمعیت) به عنوان مثال بهتر به میان آوردند. زیرا که هند کشوری چند ملیتی است، ۲ زبان رسمی و بیش از ۲۲ زبان محلی دارد، که همگی در این کشور به رسمیت شناخته میشوند و صحبت کنندگان به هر کدام از این زبان ها از حقوق و مصونیت های قانونی خاصی برخوردارند. بعضی از عزیزان نیز متذکر می شدند که این مبحث، مبحثی شدیدا پیچیده در علم زبان شناسی است که احتیاج به دهه ها اگر نه سده ها تحقیق و تفحص دارد و نمیتوان عواقب و مضرات چند زبانه بودن مردم ایران را به راحتی سنجید، بهتر است که ما در ابتدا به مشکل دموکراسی بپردازیم و سپس به قضایای جانبی از قبیل تنوع زبانی! اینگونه اظهار نظرات بر انگیزاننده یک سوال مهم در ذهن خواننده است: آیا راه حل رسیدن به دمکراسی مسیری غیر ازبخشیدن حقوق اقوام و فرهنگ های مورد ستم قرار گرفته دارد؟ حق گویش به زبان مادری اولین قدمها در دستیابی به جامعه ایی دمکراتیک است.

به عنوان یک پیگیر گفتمان مطرح شده، منطق بحث روشنفکرها و مدعیان دفاع از حقوق بشر که در این بحث شرکت کرده بودند، برایم نامفهوم و گاهی تاسف بر انگیز بود. به جای شنیدن نظرات طرف مقابل ورعایت اصول اولیه گفتمان سالم و سازنده، هدف بسیاری از شرکت کنندگان در گفتمان، بیان نظر شخصی و جبهه گیری درمقابل مخالفین بود. مثالی انتخاب می شد و تمام توجه به اثبات درست بودن مثال معطوف می شد. و نهایتا انتقاداتی با لحنی تند و گاه زننده، رد و بدل می شد. متاسفانه، در گیر و دار این چنین برخوردهای دور از انتظار، سوال اصلی به دست فراموشی سپرده می شد! سوال‌هایی از قبیل: چرا داشتن تنها یک زبان رسمی "حیاتی" و تضمین کننده امنیت ملی است؟ آیا راه حل این مشکل ریشه کن کردن زبانهای موجود است؟ اگر زبان رسمی وجود نداشته باشد و یا هر استانی زبانی که اکثریت ساکنان آن به آن زبان گویش می کنند را به رسمیت بشناسد، چه فاجعه جبران ناپذیری رخ خواهد داد؟

در میان نظرات مخالف چند زبانی بودن ایران، چند نظر بسیار جالب توجه بود. از آنجا که این گونه نظرات هم از زبان افرادی که کمتر به مشکلات قومیت های گوناگون ایرانی آگاهی دارند وهم از زبان قشر روشن فکر و تحصیل کرده شنیده میشود، پر بیراه ندیدم که اشاره ای به چند نمونه ازآنها کنم. عزیزی یکی از دلایل توجیه کننده فرض کردن زبان فارسی به عنوان زبان رسمی را نیاز ایرانیان به شناخت شعر و ادبیات غنی فارسی میدانستند. گمان نمیبرم ادبیات کردی، عربی، آذری، بلوچی و الخ غنایی کمتر از ادبیات فارسی داشته باشند. چگونه می توانیم توجیه کنیم که یک کورد زبان الزاما باید با ادبیات فارسی آشنا شود در صورتی که حق آشنایی آکادمیک با ادبیات کوردی را نداشته باشد؟ انتقاد دیگری این بود که در صورتی که زبان پارسی و یا یک زبان به صورت کلی، زبان اجباری نباشد، مردم چگونه می توانند به سخنان رییس جمهور خود گوش دهند؟ در همین راستا دیگر عزیزانی اذعان داشتند در صورت نداشتن یک زبان رسمی اجباری، روشن فکرها و دانشمندهای یک کشور از نقاط مختلف و با زبانهای مختلف نمی توانند با هم ارتباط بر قرار کنند. پاسخ کوتاه اینجانب به این گونه اشکال تراشی ها این است که در همین شرایط فعلی نیز کم نیستند ایرانیانی که تسلط به زبان پارسی ندارند (شاید این دسته افراد در قشر روشن فکر نباشند اما بدون شک جزو مشتاقان شنیدن سخنان رییس جمهور خود هستند) وعلاوه بر آن در صورتی که زبان پارسی زبان اجباری دوم دراستانهایی که اکثریت مردم به زبانی دیگر صحبت می کنند باشد مشکلی به عنوان ناتوانی در ارتباط برقرار کردن با هم میهنان باقی نمی ماند. آیا روشن فکرها و دانشمندها و محقق های ایرانی در حال حاضر از دنیای خارج ایزوله شده اند؟

خواندن توجیهات بعضی از مدافعان رسمی بودن یک و فقط یک زبان رسمی در ایران، من را بر آن داشت که چند کلامی در مورد تجربه شخصی خودم از زندگی در کشور ایالات متحده آمریکا و سیاست هایش درباره زبان صحبت کنم. [ در این نوشته هدف من بحث حقوقی، مو شکافانه و جامعه شناسی این قوانین نبوده که من کوچکترین صلاحیتی در این زمینه ها ندارم. تنها هدفم بیان نمونه های عملی چند زبانه بودن یک دولت فدرال بوده است. شاید بدین وسیله بتوانم حقوق پایمال شده شهروندان ایرانی با گویش مادری غیر از پارسی رابهتر به تصویر بکشم.]

دلایل این انتخاب را در زیر می آورم:

۱- کشور ایالات متحده آمریکا بیش از ۳۰۰ میلیون جمعیت دارد. بسیار پهناور است (در قیاس با کشور سوییس و هند.) نه به توسعه یافتگی سوییس است و نه به قاراش میشی هند. آمریکا به معنی واقعی مملکت ۷۲ ملت است. حتا هند که گفته میشود به اندازه هر ۳۰ کیلومتر مربع (؟!) یک گویش یا لهجه مجزا و فرهنگ متفاوت دارد، اکثریت مطلق شهروندانش هندی الاصل هستند و خواه نا خواه نقاط مشترکات فرهنگی و گویشی فراوانی دارند.

۲- کشور آمریکا زبان "رسمی" ندارد. در طی قرن های گذشته، ده ها میلیون مهاجر از همه جای دنیا به آمریکا نقل مکان کرده اند، و تا به حال مردم آمریکا علی رغم نداشتن یک زبان رسمی توانایی برقراری ارتباط با یکدیگررا داشته اند و امنیت ملی آنها از این نظر به خطر نیفتاده است.

۳- ایالات مختلف آمریکا الزامی به داشتن زبان رسمی ای که از دولت مرکزی تبعیت کند ندارند و زبان رسمی تنها حدود ۲۸ ایالت از ۵۰ ایالت انگلیسی است. وجه مشترک مهم آمریکا با ایران تلاش تند روهای مذهبی، ملی و یا راست گرای افراطی است که شدیدا مخالف چند مذهبی بودن و چند زبانه بودن کشورشان می باشند و از هیچ تلاشی در جهت احقاق این خواسته کوتاهی نمی کنند. [برداشت شخصی من از تفاوت بین ملی گرایان و راست گرایان مذهبی در ایران و آمریکا این است که عموما این دو گروه در آمریکا یکی هستند که قدرت مبارزه آنها را بیشتر می کند ولی در ایران ملی گرایان و افراطیون مذهبی عموما معرف دو تفکر متفاوت هستند. با این وجود این گروه افراطی هنوز موفق به رسمی کردن زبان انگلیسی نشده اند.]

۴- کشور آمریکا در عوض زبان رسمی، زبان "ملی" دارد که این زبان، زبان "انگلیسی" می باشد. مهم ترین تفاوت زبان ملی و زبان رسمی در این است که زبان رسمی، ماحصل تفکرات و تمایلات ناسیونالیستی بوده، و دنبال کننده آرمان هایی از قبیل اتحاد ملی، حفظ وحدت و یکپارچگی کشور و یادآوری گذشته افتخارآمیز ملی و هویت ملی می باشد. در حالی که زبان ملی در تعریف کلی، زبانی است که توسط دولت استفاده شده و بیشتر معنی سمبولیک دارد تا پاسداری از یک هدف والای ملی یا تاریخی. [رجوع شود به پ.ن.۱]

۵- سیاست برخی ایالات دراین کشورکه زبان اسپانیایی و یا فرانسه در آنها توسط قشر قابل توجهی از جامعه صحبت می شود، دو زبانه محسوب کردن این ایالات است. مدارک دولتی، احکام و اخطاریه های رسمی و یا اطلاعات مربوط به بیمه، خطوط قطار و اتوبوس ، ... قانونا به هر دو زبان منتشر می شود. اگر با کمپانی های خدمات عمومی، مثل آب، برق و تلفن تماس بگیرید، عموما گزینه صحبت کردن به اقلا دو زبان مرسوم را خواهید داشت. احترام به حقوق زبان شهروندان در این کشور تا حدی است که امتحان کتبی رانندگی به بیش از ۳۰ زبان زنده دنیا برگزار می شود! [رجوع شود به پ.ن.۲] در بسیاری از ایالات (اگر نه همه آنها) بسیاری از مدارک مهم دولتی و غیر دولتی اعم از مدارک قانونی و پزشکی به زبان های گوناگون حتی پارسی و یا ویتنامی قابل دسترسی می باشد.
مثالی از این ایالات دو زبانه ایالات کالیفرنیا و نیو مکزیکو (انگلیسی و اسپانیایی) و ایالت لویزیانا (انگلیسی و فرانسه) می باشد. جالب توجه است که در بسیاری از نقاط ایالت فلوریدا، زبان اسپانیایی در زندگی روزمره، بسیار پر کاربرد تر از زبان انگلیسی می باشد. از سویی اسپانیایی تنها زبان رسمی پورتو ریکو (از توابع آمریکا) می باشد.

۶- در بسیاری از ایالات این کشور دانش آموزان حق دارند زبان انگلیسی را به عنوان زبان اول و یا دوم انتخاب کنند. در مدارس، دانش آموزان حق یاد گیری زبان مادری خود را دارند. از طرفی یاد گیری هیچ زبان دومی در مدارس اجباری نبوده و یا به زبان دیگری ارجحیت ندارد. چیزی کاملا متفاوت از اجباری بودن یادگیری زبان عربی در مدارس ایران.

خلاصه کلام اینکه در قوانین آمریکا تبعیض قانونی علیه زبان وجود نداشته، احتیاج به تعریف زبان رسمی نبوده وآموزش و یاد گیری زبان مادری جرم محسوب نمی شود. همانطور که قبلا اشاره کردم امنیت ملی این کشور به خاطرنداشتن زبان رسمی به خطر نیافتاده وافراد تحصیل کرده در این کشور تسلط لازم بر زبان انگلیسی را دارند.

با در نظر گرفتن این شرایط در ایالات متحده آمریکا، پاسخ دادن به سوال زیر حساس تر می شود:

چرا سیاست زبان رسمی در کوردستان "کوردی" و در آذربایجان "آذری" ، ... غیرممکن و یا بسیار پیچیده فرض می شود؟

چه مشکلی بر عملی کردن این پیشنهاد داریم: زبان رسمی در ایالات مختلف ایران زبان متداول همان مناطق باشد و دانش آموزان در مدرسه موظف به یاد گیری زبان پارسی به عنوان زبان دوم باشند. شنیدن توجیهاتی از قبیل نداشتن یک زبان رسمی تمامیت ارضی کشور ایران را به خطر می اندازد، من را به یاد خاطرات زندان خانم هاله اسفندیاری می اندازد. او تعریف می کرد وقتی اتهام "اقدام علیه امنیت ملی" را شنیده، به آقای بازجو گفته است: ''اگه قراره امنیت ملی یکی از بزرگترین قدرت های خاور میانه (اقلا به قول خودآقایون) توسط یک پیرزن ۷۰ ساله استاد دانشگاه به خطر بیفتد، پیشنهاد می کنم یک فکر جدی برای امنیت ملی خود بکنید.'' آیا جای آن نیست که به خودمان یادآوری کنیم اگرتعریف تنها یک زبان رسمی و ممنوعیت استفاده از زبان های محلی تضمین کننده همبستگی ملی است که وای بر این همبستگی ملی!

سوال بی جواب دیگری که درذهن من پرسه میزند این است که چرا در مدارسمان دو زبان خارجی به اجبار تدریس می شود، اما حتا امکان یاد گیری رسمی یکی از زبان غیر پارسی ایرانی چه در مدارس و چه در خارج از مدارس وجود ندارد؟ چرا دانش آموزان "حق" یاد گیری زبان مادری خود را ندارند؟ در ایران من به عنوان یک شهروند میتوانم به راحتی مدرک لیسانس زبان سواحیلی بگیرم ولی عملا تقریت اندک زبان ترکی که در کودکی یاد گرفته بودم غیر ممکن است. از چه می ترسیم؟ چه چیز را انکار می کنیم؟

آیا اجباری بودن یادگیری زبان پارسی و عربی و یک زبان خارجی دیگر و "زنده به گور کردن" گویش ها و زبان های رایج در ایران (آذری، کوردی، بلوچی، ارمنی و ...)، نشانگرچیزی غیر از یک "کشتار فرهنگی" تمام عیار است؟ بسیار جای تاسف دارد که ما بعضا با بهانه ها و توجیهاتی پوچ و واهی به این کشتار فرهنگی رسمیت و هویت نیز می بخشیم. 
من شخصا نه عرب، نه کورد و نه آذری هستم. پارسی تر از اینکه در ایران به دنیا آمده ام هم نمی توانستم باشم. نه اعتقادی به تجزیه طلبی دارم و نه تمایل به بر چسب زدن بر دیگران. اینجانب نا توان از توضیح تفاوت فاشیسم و برتر دیدن "یک" فرهنگ و زبان خاص و اجبار به پیروی از یک سیستم واحد مرکزی و غیر قابل انعطاف و تبلیغ افکار انحرافی ''ترویج فرهنگ بومی مساوی با تهدید علیه امنیت ملی''، می باشم. [رجوع شود به پ.ن.۳]



پ.ن.۱ : منبع تعریف تفاوت زبان ملی و زبان رسمی:

Fasold, Ralph. The Sociolinguistics of Society (Oxford, U.K.: Blackwell, 1987), p. 73

پ.ن.۲ : لیست زبانهایی که امتحان کتبی رانندگی در امریکا به آنها برگزار میشه:

http://www.dmv.ca.gov/dl/dl_info.htm

Amharic, Arabic, Armenian, Cambodian, Chinese, Croatian, French, German, Greek, Hebrew, Hindi, Hmong, Hungarian, Indonesian, Italian, Japanese, Korean, Laotian, Persian/Farsi, Polish, Portuguese, Punjabi, Romanian, Russian, Samoan, Spanish, Tagalog/Filipino, Thai, Tongan, Turkish, and Vietnamese.

پ.ن.۳ : فاشیسم بر طبق تعریف فرهنگ لغات جدید امریکن آکسفورد تمایل به باور داشتن به برتری یک ملیت یا قومیت، خوار شمردن دموکراسی، اصرار به پیروی از یک رهبری قدرتمند مرکزی و استفاده از یک رویه عوام فریبانه [در حکومت] است.

پ.ن.۴ : از دوستان حقوق دان و صاحب نظرم استدعا دارم که اگر اشتباهی در نوشته‌های من مشاهده کردند و یا پیشنهادی در جهت بهبود و تکمیل این نوشته داشتند، حتما من را در جریان بگذارند.



ارسال به شبکه های اجتماعی
Share |
نظرات

نظرات خود را وارد كنيد
نام
آدرس
نظر
بيشتر...
گفتگویی پیرامون جنبش سبز و اقوام ایرانی
سرفصل های سفارشی تاریخ اتحادیه میهنی کردستان عراق
(نقدی بر کتاب زندگی و خاطرات جلال طالبانی)
کرد و شیوه‌های مبارزه
انتخاب فواد
عادتهای کهنه و غیر ضروری و ترک آنها
اینجا هنوز از شعر می ترسند
رویارویی کردستان با حقوق بشر و دمکراسی؛ بخش دوم- دهه اول انقلاب
تداوم نگاه همسان سازی هویتی در گزارش مرکز پژوهشهای مجلس
ستاد پس از بحران؟!!!
رویارویی کردستان با حقوق بشر و دمکراسی؛ بخش اول(دهه اول انقلاب)