rawa

بازديد:  91         
جنبش کُردستان از مبارزه مسلحانه تا نافرمانی مدنی (بخش دوم)

فاروق وکیلی


07:57:09/07/2010

ابتدا لازم دانستم که اشاره ای کوتاه به نظر دوستان در مورد بخش اول مطلب داشته باشم. تعدادی از دوستان چه از طریق ایمیل و چه از طریق نامه و کامنت در فیسبوک لازم دانسته بودند که به بقیه عوامل مؤثر درشکل گیری مبارزه مسلحانه در کردستان، پرداخته میشد. توضیحی اگرهم کوتاه، در این باره ضروری به نظرمی آید. در بخش اول مطلب بیشتر بر نحوه برخورد جمهوری اسلامی با جنبش آزادیخواهی کردستان و نهایتاً از نظر من بعنوان عاملی اصلی در بروز مبارزه مسلحانه در کردستان تمرکز شده بود. و البته جز اشاره ای مختصر به شرایط جهانی و وضعیت ژئوپلیتیک کُردستان و نه همه عوامل دخیل در شکلدهی مبارزه یا مقاومت مسلحانه، بلکه مطلق نگری سیاسی، خشونت طلبی و میلیتاریسم حاکمیت مد نظر بود. اگرچه مسئله مبارزه_مقاومت مسلحانه را نمیتوان تک بعدی بررسی کرد و بدون شک عوامل متعددی دربرآمدن مبارزه مسلحانه دخیل بوده، ولی این بدین معنا نیست که بقیه عوامل را نادیده گرفته و یا بی قدر به آن مینگرم. لذا پرداختن به همه ی عوامل مؤثر در شکلدهی مقاومت مسلحانه درکردستان هرکدام بحثی مجزا و مستقل را می طلبد که از دید نگارنده احتیاج به پژوهش و موشکافی بیشتری دارد که در توان چنین مطلبی نبود. امیداوارم بتوانم در فرصت و مجالی دیگر به بقیه عوامل نیز بپردازم.

بعد از قدرت گرفتن دولت نهم و سرکارآمدن احمدی نژاد پروژه ی سرکوب فعالان سیاسی و مدنی در اولویت قرار گرفت و زمینه ی شروع دوباره ای برای انسداد سیاسی در جامعه فراهم شد. سایه سنگین همان نگرش ایدئولوژیکی اسلام سیاسی سالهای اوایل انقلاب و فضای بسته سنتی اینباردر شرایطی متفاوت داشت عرضه میشد. در واقع تلاشی دوباره برای تجدید فضای جبهه و ایدئولوژیک کردن کل فضای ایران بر این اساس که می بایست، همچون سالهای جنگ بتواند فضای فرهنگی را بازتولید کند تا مقابله با آمریکا وغرب را بهانه ای باشد برای سرکوب دوباره غیرخودیها. درچنین فضای فرهنگی جامعه مدنی و تشکلهای مدنی بعنوان شعاری شرک آلود وهر فعالیت نوآورانه ای، حتی از جنس اصلاح طلبی دولتی نیز بیم تهاجم به پایه های حاکمیت را به دنبال داشت. جامعه ای با ساخت یک جانبه توسط اقلیتی دینی که ایجاد نهادهای مدنی و تقویت جامعه مدنی را مقولاتی غربی و وارداتی می پنداشت و راهی جز سرکوب و اختناق را نمی دید.

نهادهای قدرت، با استفاده از ایدئولوژی طبقه حاکم همواره سعی درمنحرف کردن افکار عمومی، بمنظور منفعل کردن جامعه‌ی مدنی دارند و فرایندی را سازماندهی و تعیین می‌کنند که از شاخص‌های آن می‌توان غیر سیاسی کردن توده‌ی مردم، تعریف دشمن‌های انتزاعی، ترویج و تبلیغ یک هویت ملی-مذهبی و برجسته کردن هویت مقابل آن (مثل ملحد، خائن یا تجزیه طلب) را نام برد. لذا برای حفظ دین و انقلاب، برخورد خشن و فیزیکی و بنیادگرایانه بدون در نظر گرفتن هیچ قانون وضابطه ای اعمال می شود.

اینطور که بنظر میرسید نوع رژیم مورد نظر آنها بسوی یک «توتالیتاریسم» عریان قدم بر میداشت. از یک سو تأکید دوباره برایدئولوژی رادیکال اسلام سیاسی و مخالفت با هر نوع تکثرگرایی و از سوی دیگر بازسازی یک جامعه بسته سنتی که بر مبنای عدم رشد جامعه مدنی استوار است.

 

«هانا آرنت» در مورد ریشه های «توتالیتاریسم»می نویسد: «توتالیتاریسم» از طریق زور و ایدئولوژی، به دو شیوه جامعه مدنی را درهم میشکند و شرایط یک جامعه ی توده ای را فراهم می کند. یکی از طریق ویران کردن روابط میان انسانها و دیگری از میان بردن روابط اداری انسان با واقعیت. این نگاه توجهی به آگاهیهای سیاسی و اجتماعی ندارد و روند شکل گیری اجنتاب ناپذیر احزاب و نهادهای مدنی را خالی از محتوا می بیند. به قول «کورن هاوزر» چنین نگرشی جامعه ی توده ای را در برابر جامعه ی مدنی و دمکراتیک قرار میدهد.

نگرش حاکمیت در ایران براین مبنا استواربوده که احزاب و نهادهای مدنی و نهایتاً تکثرگرایی و افکار متفاوت به ایجاد پراکندگی در فضای سیاسی جامعه یاری میرساند و اگر هم قرار است حزب یا نهادی وجود داشته باشد بایستی بازو و گوش حاکمیت باشد. این نگاه تک بعدی فعالیت سیاسی را برای عده ای محدود آن هم در چهارچوب نظام قانونی میداند و در حوزه جامعه مدنی، گروهها، احزاب و اصناف سیاسی بعنوان نماینده علایق مردم، نه آزادی فعالیت دارند و نه قانونی بحساب می آیند. بر این اساس در حوضه سیاست [دولت] نقش حفظ و مصالح عمومی را دارد و گروههایی که بخواهند به مصلحت خدشه وارد کنند، با آنها مقابله خواهد شد.

ولی نکته مهم اینکه علی رغم نگرش و رفتار حاکمیت در طول این سالها، تغییر فضای سیاسی و اجتماعی مورد استقبال مردم قرار گرفت و همین امر جامعه ی ایران را وارد فاز جدیدی کرد.همانطور که قبلاً (بخش اول مطلب)به آن اشاره نمودم تحولات سیاسی که در دهه ی هفتاد اتفاق افتاد جدای ازاینکه وضعیت سیاسی را به نفع مردم تغییر داد، از طرفی نیزشکاف درون حاکمیت را بیش از پیش برجسته نمود. همین مسئله تا حد زیادی روند شکل گیری فعالیتهای سیاسی و مدنی را تحت شعاع خود قرار داد و فعالیتهای سیاسی و مدنی علی رغم مخالفتهای حاکمیت اهمیت بیشتری پیدا کرد.

در این برهه ی زمانی که کُل جامعه ایران دستخوش چنین تحولی شده بود، طبیعتاً کُردستان با توجه به سابقه ی مبارزاتی انتظار میرفت بیش از بقیه پیشروی کند. ولی سالها بود که اثری از مبارزه یا مقاومت مسلحانه در همان شکل سابق نمانده بود وهمین مسئله تا حدی موجب رکود در فعالیتهای سیاسی مناطق کُردنشین شده بود، اما به این معنا نبود که جنبش آزادیخواهانه ی کُردها پس بنیشیند. جبر شرایط سیاسی که بر احزاب و جریانات سیاسی کُرد تحمیل شده بود و مضافاً ادامه ی همان فضای امنیتی که بر کُردستان حاکم بود آغاز تحولات سیاسی دهه ی هفتاد برای کردها با کمی تردید همراه بود وشاید دلیل کمی تأخیردر فعالیتهای سیاسی این دوره همین امر باشد. سرانجام انتشار هفته نامه ها، شکل گیری انجمن ها ونهادهای مدنی، فعالیتهای دانشجویی و...، سرآغاز جدیدی برای فعالیتهای سیاسی کُردها شد و اگر مبالغه نکرده باشم، در زمان اندکی نه تنها تأخیرش را جبران کرد، بلکه در حال پیشروی و سبقت از بقیه نیز بود!

تنها یک سال گذشته بود، یعنی دقیق اسفند 1377 بود که کُردها بعد ازچند سالی سکوت، اینبار خیابان رابا قدرت تمام تسخیر کردند. همان خواستهایی که سالها بود به خاطرش زندان، شکنجه، اعدام شده بود و برایش جنگیده بود، اینبار در خیابان و بدون آنکه اسلحه ای در کار باشد، مطرح شدند. اینبار نسلی داشت اعتراض میکرد که مبارزه ی مسلحانه را تجربه نکرده بود، اما زبان مقاومت را خوب میفهمید و برای همین هم به خیابان آمده بود. ولی باز سرکوب شد. گویا حاکم هیچ چیزی سرش نمی شود و کاری جز کشتن بلد نیست. به هر حال این حرکت در گام اول اگرچه بی هزینه نبود، ولی کار خودش را کرد و در گام بعدی در قالب یک نافرمانی عظیم صدای حق طلبیش را به گوش همه رسانید.

درست همین سالها بود که احزاب کُرد جان تازه ای گرفتند و تغییر فضای سیاسی بر وفق مُراد بود. نفوذ و پایگاه اجتماعی احزاب کُرد اگرچه قابل قیاس با دهه ی 60 نبود، اما تشخیص شرایط و درک درست از تحولات سیاسی این دوره تأثیر بسزایی در بازگشت هژمونی احزاب به عرصه سیاسی کردستان داشت. پس یاوه گویهای حاکمیت مبنی برساقط شدن و انحلال احزاب کُرد، دود شد و به هوا رفت.

در این مرحله گرچه اشکال مبارزه سیاسی و مدنی تا حدی ارتقاء یافته بود، اما اثرات فضای مبارزه مسلحانه در کُردستان هنوز مشهود بود ولی با این وجود احزاب کُرد تمرکز اصلیشان بر فعالیتهای سیاسی و مدنی بود و اگرنشریات و گفتارهای رادیویی آندوره ی احزاب را مرور کنیم محوری بودن فعالیتهای سیاسی و مدنی کاملاً مشهود است.

به عبارتی دیگر تاکتیک مبارزه مسلحانه در وضعیتی مشخص و تاحدی ویژه اگر توانسته بود راهکار اصلی مبارزاتی جنبش کردستان و در رأس آن احزاب کُرد باشد، اکنون تغییر معادلات سیاسی و شرایط موجود در سطح جهانی، منطقه ای و داخلی راهکاری دیگر را می طلبید. البته نه به این تعبیر که اهمیت و دستاورد مبارزه مسلحانه به فراموشی سپرده شود و نیروی پیشمرگ جایگاهی در عرصه سیاسی نداشته باشد، بلکه مهیا نبودن شرایط برای مبارزه مسلحانه و در عین حال آمادگی بیشتر جامعه کردستان برای فعالیتهای سیاسی و مدنی مستلزم چنین تغییری در اشکال مبارزاتی جنبش کُردستان بود.

اگرچه رژیم با بستن نشریات و نهادهای مدنی، بازداشت فعالین سیاسی و مدنی، کشتار مردم در اسفند 1377 بویژه در شهر سنندج و نهایتاً کنترل شدید و همه جانبه جامعه کُردستان تلاش نمود جنبش نوپای مدنی کُردها را مسدود کند، اما تلاش برای ساقط کردن فعالیتهای سیاسی و مدنی نهایتاً عقیم ماند. فضای امنیتی خشن در این مقطع تا حدی توانست وقفه ای ایجاد کند، اما اعتراض یکپارچه ی مردم کُردستان در مرداد ماه سال 1384 در واکنش به کشته شدن جوان کُرد "شوانه سید قادر" به این وقفه پایان بخشید.

اینبار نیزاعتراضات مسالمت آمیزخیابانی دراکثر شهرهای کُردنشین، جوابی جز سرکوب بی رحمانه ی حاکمیت دریافت نکرد و اینبار نیز کُردستان بیش از بقیه مورد هجمه قرار گرفت. کشته شدن دهها نفر در جریان این اعتراضات در شهر سقز و بازداشت صدها نفر در شهرهای دیگر نه تنها توفیقی نسیب حاکمیت نکرد، بلکه نافرمانی مدنی وسیعی را در قالب یک اعتصاب عمومی (16مرداد 1384) یکپارچه در پی داشت. با وجود اینکه دولت توانسته بود اعتراضات خیابانی را با گلوله پاسخ دهد، ولی هیچ گلوله ای یارای مقابله با چنین حرکت منسجم و یکپارچه ای را نداشت.

اعتصاب عمومی 16مرداد 1384بمثابه یک نافرمانی مدنی فصل جدیدی برای جنبش کُردستان بود که علاوه براینکه با کمترین هزینه دست آورد بزرگی را حاصل کرده بود، در همین حال نیز حامل یک دگرگونی بنیادین در اشکال مبارزاتی کُردها بود. در واقع میتوان گفت تا این مقطع شاهد چنین حرکت مدنی که بیشتر مناطق کُردنشین را شامل شود نبودیم و اهیمت همین مسئله بود که از یک طرف حاکمیت را بیش از پیش به رنج آورد و از سوی دیگر نیزجنبش کردستان را وارد فاز نوینی در ابعاد سیاسی و اجتماعی نمود.

 

ادامه دارد ....

ارسال به شبکه های اجتماعی
Share |
نظرات

نظرات خود را وارد كنيد
نام
آدرس
نظر
بيشتر...
گفتگویی پیرامون جنبش سبز و اقوام ایرانی
سرفصل های سفارشی تاریخ اتحادیه میهنی کردستان عراق
(نقدی بر کتاب زندگی و خاطرات جلال طالبانی)
کرد و شیوه‌های مبارزه
انتخاب فواد
عادتهای کهنه و غیر ضروری و ترک آنها
اینجا هنوز از شعر می ترسند
رویارویی کردستان با حقوق بشر و دمکراسی؛ بخش دوم- دهه اول انقلاب
تداوم نگاه همسان سازی هویتی در گزارش مرکز پژوهشهای مجلس
ستاد پس از بحران؟!!!
رویارویی کردستان با حقوق بشر و دمکراسی؛ بخش اول(دهه اول انقلاب)