rawa

ژماره‌ی خوێنه‌ر:  565         
"عیسی پژمان" و "عرفان قانعی فرد" هر دو از یك چشمه سیرابند

روانیوز


12:05:09/06/2010

به دنبال چاپ گفت‌وگویی از عیسی پژمان مامور ساواك در كردستان عراق در روزنامه «شرق»، دفتر حزب دموكرات كردستان عراق جوابیه‌ای برای این روزنامه ارسال كرده است. «شرق» ضمن پذیرش در كم‌دقتی انجام‌شده در چاپ این مطلب و برخی تعابیر نامناسب به‌كاررفته در خصوص مرحوم ژنرال مصطفی بارزانی، صمیمانه از مردم عزیز آن خطه و حزب دموكرات كردستان عراق پوزش می‌طلبد.

 

متن کامل جوابییه حزب دمکرات كردستان عراق در پی می آید:

 

"عیسی پژمان" و "عرفان قانعی فرد" هر دو از یك چشمه سیرابند

اگر كسانی در این ایام بخواهند صفحات تاریخ پر از فراز و نشیب و مظلومیت ملت كرد را ورق بزنند یا در این راستا آرزوی قلم‌فرسایی نمایند خصوصاً صفحاتی كه خواننده‌اش را به دوران پر از ظلم و زورگویی‌های رژیم (شاهنشاهی) بازگرداند كار چندان آسانی را برای خود انتخاب ننموده و به دوش گرفتن و به منزل رساندن باری به این سنگینی جوانمردی را می‌طلبد كه جرات و صداقتش زبانزد همگان و چهره پاكش چراغ محفل تاریخ‌نویسان و تاریخش بیانگر مجاهداتش باشد.

قانعی‌فردی كه «عرفان‌»‌اش خودباختگی و نداشتن «قناعت» او را ناچار به فرصت‌طلبی با هرزه‌نویسی می‌نماید و به ناچار در پی رسیدن به امیال ناشرعی‌اش پای در كفش جنایتكاران ساواك شاه و عیسی پژمان مامور ساواك در عراق بگذارد ضمن اینكه در مقام بررسی رویدادها و حوادث تاریخ نمی‌باشد، در همان حال تاریخ اشخاص و شخصیاتی را هم دچار شك و تردید می‌نماید كه او به نكویی از آنها نام می‌برد.

نقاب قانعی‌فرد زمانی بیشتر از هر لحظه از چهره ناپسندش برداشته شد كه از طریق مصاحبه با خیانت‌پیشه‌ای چون عیسی پژمان درصدد برآمد كه خط سیاهی بر تاریخ مبارزات آزادیخواهانه مردم كردستان عراق بكشد.

در این نوشته كوتاه روی سخن ما با عیسی پژمان نیست زیرا شخصیت او بر همگان آشكار است كه چگونه چون حلقه به گوشی برای دربار شاه از هیچ‌گونه مزدوری و جنایتی دریغ نورزید. خود پژمان در كتابچه‌اش «قرارداد 1975 الجزیره» در كمال بی‌آبرویی سخن از اعترافات بی‌شرمانه‌اش می‌راند كه چگونه در سال 1964 میلادی مسبب از هم گسیختن و در سال 1975 در برهم ریختن جنبش آزادیخواهانه كردها دست داشته و به این اعمال ننگش افتخار می‌كند. جنبشی كه خون هزاران جوان و ابرمرد كرد به پایش ریخته شد تا شاید نهال آزادی ملتی را برویاند كه به درازای تاریخ مورد ظلم قرار گرفته در حالی كه آقای پژمان به قول خودش یكی از طراحان قراردادی بود كه موجبات برهم ریختنش را فراهم می‌نمود. جنایتكاری كه بسان دیكتاتورها خواب آزادی را به چشم مردمان مظلوم روا نمی‌بیند.

عیسی پژمان از تبار (طه یاسین رمضان) طه جزراوی كرد است كه خون پان‌عربیسم در رگ‌هایش موج می‌زد و بدان افتخار می‌كرد. او در سمت جانشین رئیس‌جمهور عراق، فرماندهی و ریاست دسته‌ای را عهده‌دار بود كه وظیفه اصلی آنها كردكشی بود. او در اواخر كارش بر آن بود كه همچون «علی حسن مجید» سلاح شیمیایی را بار دیگر بر ملت كرد امتحان كند، سپاس خدایی را كه تقدیرش بر آن بود كه طه جزراوی همچون موشی سرگردان به دست كردها از سوراخ تاریك و پنهانی‌اش درآورده شود و قاضی كرد حكم اعدامش را صادر كند.

خامه قانعی‌فرد یك نویسنده، روزنامه‌نویس و تاریخ‌نگار متعهد نیست بلكه تبر تبرزن كوری است كه قبل از هر چیز پاهای لرزان خود را می‌زند. او با نوشتارهای جهت‌دارش چه در رابطه با رویدادهای اقلیم كردستان و یا خارج از اقلیم و در راس همه آنها متهم نمودن كردها به همكاری با اسرائیل و... كه آموزگارانی همچون پژمان به او املا كرده‌اند، می‌خواهد خاك بر دیدگان همه بپاشد، بی‌خبر از آنكه دوران پژمان‌ها و جزراوی‌ها به پایان رسید و روشنفكران كرد بیناتر از آنند كه راه را از چاه نشناسند و حیله سخیفانه قلم به مزدانی همچون قانعی‌فرد بر آنها تاثیرگذار باشد.

چكیده مطلب و پایان سخن ما این است كه كردار پژمان و نوشتار سخیف عرفان هیچ‌كدام در چارچوب كار اندیشمندانه و تحقیق در تاریخ جایی برای گنجاندن ندارند و به همین لحاظ قابل نقاش و شایسته مجادله نیستند. نوشته قانعی‌فرد در راستای پیاده نمودن طرحی است كه ساواك شاه تمامی توان و عیسی پژمان تمام عمرش را به پایش گذاشت. هدف ما نیز از نوشتن این مطلب كوتاه این است كه به عرفان بفهمانیم كه او راهی را انتخاب نموده كه قبل از رهگذرش بود و هر دو از یك چشمه سیرابند و كردستان و كردها برای همیشه با دیده نفرت به چهره ناپسندشان می‌نگرند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ناردن بۆ تۆڕه‌کۆمه‌ڵاییه‌تیه‌کان
Share |
بۆچونه‌کان
 
ناصر ايرانپور
يکی از زيباترين و شايسته‌ترين پاسخهايی بوده‌ که‌ به‌ "قلم به‌ مزدانی" چون قانعی‌فرد داده‌ شده‌ است. قانعی‌فرد را چون تواب مادرزادی می‌بينم که‌ از راه‌ "هرزه‌نويسی" تلاش می‌کند تير خلاص را بر مردم کرد بزند. اما سرنوشت صدام و پژمان از آن اين عنصر سخيف است. بشنويد که‌ دشمن نيز از همه‌ "خودشيرينی" قانعی‌فرد حالش به‌ هم خورده‌ است و معذرت می‌خواهد. در آلمانی اصطلاحی داريم به‌ نام "شرايبتيش تتر" و مقصود از آن مجرمان و جنايتپيشگانی است که‌ پشت ميز جنايت می‌کنند. اين مردک حقير بسيجی از آن قماش است.
دکتر گلمراد مرادی
واقعا قلمم روان نیست چیزی درباره این جوان جویای نام و لحظه بین بنویسم و احتمالا هیچ تقصیرش را نگیرم که هم غیر مستقیم از ناسیونالیستهای رژیم حاکم در ایران حمایت می کند و هم با شاخه راست آمریکائیان و سلطنت طلبان لوس آنجلس نشین سر و کار دارد. این خصلت همه فرصت طلبان و زرنگان جامعه بوده و هست. مگر ما هوشمند راد و آن افرادی که در این چند سطر بالا نام برده شده در میان کردها نداشته ایم؟! متأسفم که این جوان حرمت قلم را رعایت نمی کند و به سفسطه پردازی ادامه می دهد، چیزی که حتا نویسندگان ضد کرد خود شرم دارند بنویسند از قلم یک کرد تراوش می کند. او همان چیزهائی را تاکنون تکرار کرده که از جانتای ایگتون و آرچی روزولت و لانگریگ و ادموندز و نویسندگان خدمتگذار شاه در باره کردها گفته اند. از زمانی که این جوان در مقابل شخصیتهای نامدار کرد چون زنده یادان قاضی محمد، جنرال بارزانی و دیگران مطالبی دروغ و تکراری از قلم دشمنان کرد، نگاشته است، هیچ لایق ندانستم علیه او چیزی بنویسم. اما امروز با خواندن این مطلب در روانیوز، دیگر جایز نمی بینم به سکوت ادامه دهم. من روزی به ایشان می گفتم فرزندم، اما امروز پشیمانم و حرفم را علنا پس می گیرم و هیچ آرزو نمی کنم چنین فرزند فرصت طلبی داشته باشم.
دکتر گلمراد مرادی
واقعا قلمم روان نیست چیزی درباره این جوان جویای نام و لحظه بین بنویسم و احتمالا هیچ تقصیرش را نگیرم که هم غیر مستقیم از ناسیونالیستهای رژیم حاکم در ایران حمایت می کند و هم با شاخه راست آمریکائیان و سلطنت طلبان لوس آنجلس نشین سر و کار دارد. این خصلت همه فرصت طلبان و زرنگان جامعه بوده و هست. مگر ما هوشمند راد و آن افرادی که در این چند سطر بالا نام برده شده در میان کردها نداشته ایم؟! متأسفم که این جوان حرمت قلم را رعایت نمی کند و به سفسطه پردازی ادامه می دهد، چیزی که حتا نویسندگان ضد کرد خود شرم دارند بنویسند از قلم یک کرد تراوش می کند. او همان چیزهائی را تاکنون تکرار کرده که از جانتای ایگتون و آرچی روزولت و لانگریگ و ادموندز و نویسندگان خدمتگذار شاه در باره کردها گفته اند. از زمانی که این جوان در مقابل شخصیتهای نامدار کرد چون زنده یادان قاضی محمد، جنرال بارزانی و دیگران مطالبی دروغ و تکراری از قلم دشمنان کرد، نگاشته است، هیچ لایق ندانستم علیه او چیزی بنویسم. اما امروز با خواندن این مطلب در روانیوز، دیگر جایز نمی بینم به سکوت ادامه دهم. من روزی به ایشان می گفتم فرزندم، اما امروز پشیمانم و حرفم را علنا پس می گیرم و هیچ آرزو نمی کنم چنین فرزند فرصت طلبی داشته باشم.
مختار
ما کردها اونقدر مظلوم و بدبختیم که از بیکسی خودمان باید کسانی مانند عرفان مزدور تاریخ نویس کردستان بشن و درباره تاریخ ما قلم بدست قضاوت کنند.آقایان تنها راه جلوگیری از رشد اینگونه افراد بایکوت آنهاست.خانواده عرفان پیشینه روشنی دارند تمام آنها در عراق وابسته به بعث بودند و در ایران قبل از انقلاب ساواک بودند و هم اکنون وابسته به نظام جمهوری اسلامی.در ضمن پدر و عموی ایشان به خاطر حفظ مقام و کسب ثروت در داخل گروه اسلامی مکتب قرآن انشعاب ایجاد کردند.
رحیم نقده
واضح است عرفان از کدام کیسه و از چه بابت می خورد..متاسفم برای عرفان که در این مسیر غلط گام برداشته و متاسفم برای دوستان کرد در کردستان عراق که بار دیگر آتش نفاق را برافروخته میکنند و با حمایت مالی از عرفان به او امکان چاپ هر مطلب غلطی را میدهند.

بۆچونی خۆت بنوسه‌
ناو
ئمه‌یڵ
بۆچون
زیاتر...
کشتار دسته‌جمعي مردم روستاي قارنا در کردستان ايران
هه‌ڵبژاردنه‌که‌ی فواد:
مه‌ترسه‌ و مۆره‌که‌ت هه‌ڵده
مێژوو، ڕاستی و به‌ڵگه‌
۲۸ مرداد روز یورش به‌کردستان
آزف در فضای مجازی
درباره‌ی عرفان قانعی‌فرد
در باب جوانمردی ططری
کردی ممنوع، خبرگزاری کردی آزاد
احزاب كردستانی و شعار (وه بی كرماشان كوردستان دی چه س؟!!)
وضعیت کبودوند خطرناک است
شاخصهای شووينيسم در ايران