آن 80 روز با تمام تلخیهایش از بسیاری جهات هم خوب بود و بر آنم تا فقط خوبیهایش را بازگویم و تلخیهایش را فقط برای فراموش نشدن به آرشیو ذهنم بسپارم .
یکی از خوبیهاییش آشنایی رودررو با عدنان حسنپور بود جوانی 29 ساله بسیار متشخص و از بخت خوب من لیبرال.
با وصف اینکه خودش محکوم به اعدام بود اما برای تقلیل مرارت دیگران از هیچ تلاشی فرو نمیگذاشت از هم بندیهایش شنیدم برای نجات ارسلان اولیایی، انور حسین پناهی و احسان فتاحیان از حکم اعدام بسیار تلاش کرده بود شکر خدا آن دو از طناب رستند و اما احسان...
در زندان بودم که حکم خودش هم به 31 سال حبس تغییر یافت بسیار خوشحال شدم از اینکه دادگاه اجازه سلب حیات عدنان را به هیچ انسانی نداده است چه مبارک خبری بود نمیدانستم بابت رهایی از مرگ تبریکش گویم یا بابت آن حکم سنگین صبوریش دهم شاید هر دو البته روحیه قوی و تبع بلند او زحمت تبریک گفتن و صبوری دادن را کم میکرد.
او را به نام روزنامه نگار شنیده بودم اما آنچه در زندان برایش ممکن بود فقط روزنامه خوانی بود روزنامه نگاشتن ممنوع!!!
کتاب «آینده آزادی-اولویت لیبرالیسم بر دمکراسی» تالیف فرید زکریا را به کردی ترجمه کرده بود و از اینکه مسئولان زندان ترجمه اش را توقیف کرده بودند بسیار گله مند امید آن ترجمه دستی رفع توقیف شود!!!
در آن مدت من مهمانش بودم او میزبان حتی در شستن ظرفها. در آن بند برای همه امکان داشتن تخت نبود و از جمعیت حدودا 100 نفره تقریبا نصف آنها کفخواب بودند اصطلاحی که به زندانیهای بدون تخت میگویند. برای داشتن تخت باید ماه ها شاید هم بیشتر منتظر بمانی قاعدتا من هم میبایست کفخواب میشدم اما بزرگواری عدنان ناقض این قاعده بود در تمام آن مدت تختش را به من داده بود و خودش کفخواب بود و اصرار من برای رعایت قاعده فقط انکار او را می افزود.
روز آخر همراه حبیب الله لطیفی من را روانه کردند و به شوخی به من گفت یه وقت بیرون نگی منم حبس کشیده ام(متلک به مدت کوتاه حبس من ) من هم گفتم 29 بزرگتر است یا 31 ؟ با تعجب پرسید منظورت چیست ؟ گفتم تو از مدت حبست بزگتری به خدا.
همدیگر را بغل کردیم و بغض گلو را زیر قه قه خنده هایمان پنهان.
برگرفته از وبلاگ نویسنده
?xml:namespace>